دکتر حسین امامی

مدرس و پژوهشگر هوش مصنوعی، تحلیلگر شبکه های اجتماعی و مشاور روابط عمومی

حسین امامی: در عصر دیپ‌فیک، تصویر از جایگاه داور به جایگاه متهم منتقل شده است

سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۴
ادمین

شفقنا رسانهامروزه با پیشرفت فناوری دیپ‌فیک، تصاویر و ویدیوهای جعلی فراوانی در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند و تشخیص صحت آن‌ها روزبه‌روز سخت‌تر شده است. این وضعیت باعث کاهش اعتماد عمومی به «حقیقت بصری» و تردید در اعتبار محتوای بصری شده است. در چنین شرایطی چگونه می توان به حقیقت دست یافت و مسئولیت رسانه ها چیست؟ دکتر حسین امامی، پژوهشگر حوزه رسانه‌های نوین معتقد است که دیپ‌فیک فقط ابزاری برای «جعل واقعیت» نیست؛ بلکه در عمل به سلاحی تبدیل شده که می‌توان با آن «واقعیت‌های رخ‌داده» را هم زیر سؤال برد. در گذشته، یک ویدئوی مستند قدرت افشاگرانه داشت و می‌توانست حقیقت را به کرسی بنشاند، اما امروز کافی است فرد یا نهادی که در معرض اتهام است، بدون ارائه هیچ مدرکی بگوید: «این ویدئو ساختگی است». همین یک جمله کافی است تا بذر شک در دل‌ها کاشته شود و اثرِ حقیقت را بی‌رنگ کند. در چنین دنیایی، دیگر مردم به سادگی با حرف رسانه‌ها قانع نمی‌شوند، عکس و فیلم در دادگاه‌ها اعتبار قطعی خود را از دست می‌دهند و فضای سیاسی به میدانِ انکارهای بی‌پایان تبدیل می‌شود.

گفتگوی شفقنا رسانه با دکتر حسین امامی؛ مدرس دانشگاه، پژوهشگر حوزه رسانه‌های نوین درباره این چالش‌های نوظهور و آینده‌ی اعتماد در عصر هوش مصنوعی را بخوانید…

دیپ فیک تشخیص واقعیت از جعل را برای مردم سخت کرده است

در ابتدا بفرمایید «دیپ‌فیک» به چه معناست و این فناوری در چه زمینه‌ها و با چه کارکردهایی مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

دیپ‌فیک به‌طور ساده یعنی ساخت تصویر، صدا یا ویدئویی که در ظاهر کاملاً واقعی به نظر می‌رسد، اما در اصل ساخته کامپیوتر یا هوش مصنوعی است. با این فناوری می‌توان چهره یک فرد را روی بدن فردی دیگر گذاشت یا صدای او را طوری بازسازی کرد که انگار خودش در حال صحبت است.

این فناوری کاربردهای مثبتی هم دارد؛ مثلاً در سینما، آموزش، دوبله، یا کمک به افرادی که توانایی صحبت‌کردن را از دست داده‌اند. اما مسئله اصلی دیپ‌فیک این نیست که چه کارهایی می‌تواند بکند، بلکه این است که تشخیص واقعیت از جعل را برای مردم سخت کرده و همین موضوع آن را به یک مسئله مهم اجتماعی و رسانه‌ای تبدیل کرده است. چون مشکل اینجاست که همین ابزار، جعل کردن را هم برای همه، ارزان و آسان کرده است.

با دیپ فیک تصویر از یک «مدرک قابل اعتماد» به احتمال تبدیل شده است

گسترش دیپ‌فیک چگونه مفهوم «حقیقت بصری» را تغییر داده و جایگاه تصویر و ویدئو را به‌عنوان سند قابل اعتماد تضعیف کرده است؟

تغییر مهمی که در این عصر می بینیم این است که تصویر دیگر نه راست می‌گوید و نه دروغ؛ فقط وجود دارد. چون ما عادت کرده بودیم تصویر را داور نهایی بدانیم. حالا تصویر از جایگاه «داور» به جایگاه «متهم» منتقل شده است. امروز دیگر دیدن یک ویدئو به‌تنهایی کافی نیست. ممکن است چیزی را ببینیم که کاملاً واقعی به نظر می‌رسد، اما اصلاً اتفاق نیفتاده باشد. به همین دلیل، تصویر از یک «مدرک قابل اعتماد» تبدیل شده به یک «احتمال» و چیزی که خودش نیاز به بررسی دارد.

یعنی وقتی فیلمی را می‌بینید، نباید بلافاصله بگویید «این اتفاق افتاد»، بلکه باید اول بپرسید «این فیلم از کجا آمده و چه کسی آن را منتشر کرده است؟». در واقع، اعتبار از خودِ «فیلم» به «منبعِ فیلم» منتقل شده است.

تشخیصِ راست و دروغ سخت شده، مردم دیگر هیچ‌چیز را باور نمی‌کنند

مردم دیگر چیزهایی را قبول دارند که دوست دارند باور کنند

آیا می‌توان گفت وارد دوره‌ای شده‌ایم که شواهد بصری به‌تنهایی دیگر کفایت نمی‌کنند؟ این تغییر چه تأثیری بر قضاوت مخاطبان دارد؟

تشخیصِ راست و دروغ سخت شده، مردم دیگر هیچ‌چیز را باور نمی‌کنند، یا فقط چیزهایی را قبول می‌کنند که دوست دارند باور کنند. این یعنی جامعه دیگر نمی‌تواند بر سرِ واقعیت‌های ساده با هم توافق کند.

مسئله فقط این نیست که مردم شکاک شده‌اند؛ مسئله این است که قضاوت برایشان پرهزینه شده است. تشخیص حقیقت؛ زمان، انرژی و دانش می‌خواهد و بسیاری از مخاطبان حاضر نیستند این هزینه را بپردازند.
نتیجه این می‌شود که مخاطب یا به‌طور کامل از قضاوت کنار می‌کشد، یا به سراغ روایت‌هایی می‌رود که با پیش‌فرض‌هایش هماهنگ است.

رسانه‌های معتبر در آینده به سمت استفاده از «شناسنامه دیجیتال» برای ویدئوها می‌روند

همان‌طور که ابزارهای تشخیص دیپ فیک پیشرفت می‌کنند، ابزارهای جعل هم پیشرفته‌تر می‌شوند

اعتماد مردم فقط با ابزار ساخته نمی‌شود؛ رفتار مسئولانه رسانه‌ها نقش مهم‌تری دارد

رسانه‌ها در آینده از چه ابزارها و روش‌هایی برای تشخیص و بررسی محتوای جعلی استفاده خواهند کرد و آیا این ابزارها کافی هستند؟

رسانه‌های معتبر به سمت استفاده از «شناسنامه دیجیتال» برای ویدئوها می‌روند؛ چیزی شبیه به درج یک کد غیرقابل تغییر روی فایل از لحظه‌ی ضبط. رسانه‌ها از روش‌هایی مثل بررسی منبع خبر، تحلیل اطلاعات فنی فایل‌ها، مقایسه با منابع دیگر و استفاده از نرم‌افزارهای تشخیص جعل استفاده خواهند کرد. یعنی رسانه باید به مردم نشان دهد که یک خبر چطور تایید شده و از چه منابعی گذشته است.

اما نکته مهم این است که هیچ ابزار فنی به‌تنهایی کافی نیست. چون همان‌طور که ابزارهای تشخیص پیشرفت می‌کنند، ابزارهای جعل هم پیشرفته‌تر می‌شوند. در نهایت، اعتماد مردم فقط با ابزار ساخته نمی‌شود؛ رفتار مسئولانه رسانه‌ها نقش مهم‌تری دارد. رسانه‌ها باید به مخاطب یاد بدهند که چطور مثل یک کارآگاه، به جزئیات شک کند.

امروز مسئولیت رسانه‌ها در مواجهه با دیپ‌فیک بیشتر اخلاقی است تا فنی

رسانه وظیفه دارد جامعه را از «ناامیدی خبری» نجات دهد

رسانه‌ها باید بین سرعت، جذابیت و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار کنند

در مواجهه با دیپ‌فیک، مسئولیت رسانه‌ها بیشتر فنی است یا اخلاقی و تحریریه‌ای؟

امروز مسئولیت رسانه‌ها بیشتر اخلاقی است تا فنی. رسانه فقط نباید بپرسد «این محتوا درست است یا نه؟»، بلکه باید بپرسد «انتشار این محتوا چه اثری روی جامعه می‌گذارد؟» رسانه وظیفه دارد جامعه را از «ناامیدی خبری» نجات دهد. ناامیدی خبری یعنی حالتی که مردم فکر کنند «همه چیز دروغ است و به هیچ‌کس نمی‌شود اعتماد کرد».

حتی اگر یک ویدئو واقعی باشد، ممکن است انتشار آن باعث سوءتفاهم، ترس یا بی‌اعتمادی شود. رسانه‌ها باید بین سرعت، جذابیت و مسئولیت اجتماعی تعادل برقرار کنند.

وقتی مردم دیگر به تصویر و ویدئو اعتماد نکنند، اعتماد کلی جامعه آسیب می‌بیند

تضعیف اعتبار تصویر و ویدئو چه پیامدهایی برای اعتماد عمومی و تصمیم‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی دارد؟

وقتی مردم دیگر به تصویر و ویدئو اعتماد نکنند، اعتماد کلی جامعه آسیب می‌بیند. در چنین فضایی، شایعه، تردید و بی‌اعتمادی سریع‌تر از واقعیت پخش می‌شوند. احساسات و هیجانات جای آمار و واقعیت را می‌گیرد.

این وضعیت می‌تواند تصمیم‌های سیاسی، اجتماعی و حتی قضایی را دچار مشکل کند، چون جامعه بر سر واقعیت‌ها به توافق و تفاهم نمی‌رسد. بدون توافق بر واقعیت، تصمیم‌گیری همکاری جمعی هم دشوار می‌شود.

تهدید اصلی دیپ‌فیک؛ حتی پس از افشا هم، اثر حقیقت محدود باقی می‌ماند

به‌نظر شما تهدید اصلی دیپ‌فیک فریب مستقیم مخاطب است یا فرسایش تدریجی اعتماد عمومی؟

فریب همیشه وجود داشته و قابل افشا بوده است. تهدید اصلی دیپ‌فیک این است که حتی پس از افشا هم، اثر حقیقت محدود باقی می‌ماند. پس تهدید اصلی دیپ‌فیک فریب لحظه‌ای نیست، بلکه از بین رفتن آرام‌آرام اعتماد مردم به آن چیزی است که می‌بینند و می‌شنوند.

خطر واقعی این است که حتی وقتی حقیقت هم گفته می‌شود، دیگر اثرگذار نباشد. وقتی مردم بگویند «از کجا معلوم واقعی باشد؟»، حقیقت قدرت خود را از دست می‌دهد.

امروز مخاطب حتی به رسانه‌های حرفه‌ای هم با تردید نگاه می‌کند

آیا دیپ‌فیک باعث تضعیف جایگاه رسانه‌های معتبر هم شده است؟

بله، اما نه به این دلیل که رسانه‌ها ضعیف شده‌اند، بلکه چون اعتماد عمومی آسیب دیده است. امروز مخاطب حتی به رسانه‌های حرفه‌ای هم با تردید نگاه می‌کند و می‌پرسد: «از کجا معلوم این رسانه هم اشتباه نکرده باشد؟»

در نتیجه، رسانه‌ها دیگر تنها مرجع تشخیص حقیقت نیستند و این مسئله کار آن‌ها را دشوارتر کرده است.

امروز سواد رسانه‌ای یعنی «واکسیناسیون ذهنی»

باید الگوهای فریب را بشناسیم

سواد رسانه‌ای را به عنوان راهکار اساسی در عصر دیپ‌فیک می دانند. نظر شما چیست؟

سواد رسانه‌ای دیگر فقط «صبر کردن» یا «تشخیصِ دروغ بعد از انتشار» نیست. اگر فقط منتظر بمانیم تا حقیقت روشن شود، بازی را باخته‌ایم؛ چون دروغ همیشه سریع‌تر حرکت می‌کند. امروز سواد رسانه‌ای یعنی «واکسیناسیون ذهنی». یعنی رسانه و مخاطب باید قبل از اینکه ویروسِ جعل پخش شود، به سراغ آن بروند. مصداقِ ساده‌اش این است که ما الگوهای فریب را بشناسیم؛ مثلاً بدانیم در زمان بحران‌های سیاسی یا اقتصادی، احتمالِ ساختن چه نوع ویدئوهایی بیشتر است. سواد رسانه‌ای یعنی به جای اینکه بپرسیم «آیا این خبر واقعی است؟»، بپرسیم «چرا این خبر الان و با این لحن برای من فرستاده شده است؟». در واقع، سواد رسانه‌ای از پیدا کردن جواب قطعی به سمت مدیریتِ هوشمندانه شک حرکت کرده است. ما باید یاد بگیریم با «تردید» زندگی کنیم، اما اجازه ندهیم کنترل رفتار ما را در دست بگیرند و یا باعث ناامیدی و بی تفاوتی ما بشوند.

وقتی حقیقت دائماً زیر سؤال برود، جامعه در حالت سردرگمی باقی می‌ماند

و اما به عنوان جمع بندی مصاحبه اگر سخنی باقیمانده است؟

دیپ‌فیک ما را وارد دوره‌ای کرده که خطر آن فقط در «دروغ گفتن» نیست، بلکه در بی‌اثر شدن حقیقت است. دروغ را می‌شود افشا کرد، اما وقتی حقیقت دائماً زیر سؤال برود، جامعه در حالت سردرگمی باقی می‌ماند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که چه چیزی واقعی است، بلکه این است که چه کسی می‌تواند نظر مردم را درباره واقعیت شکل بدهد. در اینجا اعتماد مردم نشانه رفته است، اگر اعتماد مردم از بین برود و مردم ناامید شوند دیگر محکم ترین اسناد شنیده نمی شوند. مردم هم در پی جستجوی حقیقت، به شایعاتی پناه می برند که حالشان را بهتر کند.

https://fa.shafaqna.com/news/2208461

https://media.shafaqna.com/news/572360