|
دکتر مهدی زاده استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی: مهمترين کارى که رسانهها مىتوانند انجا م دهند اين است که منافع دراز مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجيح دهند ... رسانهها در واقع رسالت اصلىشان روشنگرى عقلانى در جامعه مىباشد و اين زمانبر خواهد بود. البته منافعى که به دست مىآيد، منافع پايدار و درازمدتى خواهد بود و مردم هميشه مىتوانند بهترين گزينه را انتخاب کنند و نبايد رسانهها فضايى را ايجاد کنند که مردم يک تصميم لحظهاى و آنى را اتخاذ کنند، در حالى که فضا، فضاى روشن و شفافى نمىباشد.
اخلاق رسانهاى و رسالت مطبوعاتى /همخوانى بين رسانهها و رفتار مردم / خلاء عدم وجود منابع موثق / تشخیص اخبار درست و جريانهاى فکرى/ افکار عمومی و انتخابات و... از سوالاتی است که در گفتگوی روزنامه رسالت با دکتر سيد محمد مهديزاده (دکتراى ارتباطات) و از اساتيد دانشگاه علامه طباطبايى به آنها پاسخ داده شده است. [+]
پاسخ به سوال زیر را به نقل از دکتر مهدی زاده در این وبلاگ می خوانید:
رسانهها در جوامع سنتى چه تفاوتى با رسانهها در جوامع مدرن دارند؟
يکى از مهمترين ويژگيهاى ارتباطات سنتي، ارتباطات شفاهى يا گفتارى بود که داراى محدوديت زمانى و مکانى مىباشد يعنى در يک ارتباطى که برقرار مىشد به لحاظ زمانى محدود به همان زمان برقرارى ارتباط مىشد و ديگر تداوم زمانى نداشت و از لحاظ مکانى نيز به همان فيزيکى که ارتباط شکل گرفته بود محدود مىشد و وقتى که افراد از هم جدا مىشدند ديگر تداومى نداشت.
ولى ارتباطات جديد يا ارتباطات جمعى در واقع محدوديت در زمان و مکان را درنورديدند، يعنى به فرض مثال متنى که نوشته مىشود يا محتوايى توليد مىگردد، مىتوان آن را در زمانهاى مختلف اشاعه داد و از آن استفاده کرد، همچنين به لحاظ مکانى به طور نمونه اگر در گوشهاى از دنيا اتفاقى روى مىدهد، اين اتفاق در همه جاى دنيا پخش مىشود و محدوديت مکانى ندارد. نتيجه آنکه محدوديت زمانى و مکانى که در ارتباطات سنتى وجود داشت اينک در ارتباطات امروزه وجود ندارد. لذا ماهيتا ارتباطات و نظام ارتباطى در دنياى کنونى و دنياى قديم تفاوت نسبتا چشمگيرى باهم دارند.
به لحاظ افکار عمومى نيز چون افکار عمومى پديدهاى مىباشد که مترادف با رشد و توسعه سياسى کشور، پديده شهرنشينى و شکلگيرى جوامع تودهوار مطرح شده است. به جهت آنکه در گذشته و در جهان قديم پديدهاى به نام افکار عمومى وجود نداشت و در واقع مسئله اصلى نبود چون عموما نظم سياسى به شکل ايلى و قبيلهاى و روستايى شکل گرفته بود و پيوندها نيز به صورت پيوندهاى عاطفى و خونى استوار بود.
اما اکنون و در دنياى معاصر آن پيوندها و نظمهاى کهنه جاى خود را به نظمهاى جديد و پيوندهاى قراردادى داده است و ما شاهد رشد و گسترش شهرنشيني، توسعه نظامهاى سياسى دموکراتيک، به رسميت شناختن حق مردم در تعيين سرنوشت خود و ساير مسائل ديگر در اين مقوله مىباشيم که باعث گرديده است پديده افکار عمومى درجهان معاصر اهميت چشمگيرى پيدا کند. امروزه نيز حاکمان سعى مىکنند در مسائل مختلف (سياسي، اجتماعي، اقتصادى و ...) به افکار عمومى توجه داشته باشند و از طريق رسانهها بر افکار عمومى تاثير لازم را بگذارند و مردم را با سياستها و ديدگاههاى خود نسبت به مسائل مختلف همراه سازند؛ به عبارتى افکار عمومى را به سمت خود جلب کنند. امروزه رسانهها و افکار عمومى از موضوعاتى مىباشند که در دنياى معاصر از اهميت بسيار بالايى برخوردار هستند و تاثير اين دو گزينه نيز نسبت به يکديگر متقابل مىباشد، هرچند که در نظريات ارتباطات، صاحبنظران معتقد به تاثير قدرتمند رسانهها بر افکار عمومى مىباشند. به طور نمونه نظريه برجسته سازي، نظريه مارپيچ سکوت و حتى نظريه کاشت از جمله اين نظريات مىباشند و به عبارتى اين نظريات تاثير قدرتمند رسانهها بر افکار عمومى و شکلگيرى افکار عمومى به وسيله رسانهها را در مسائل مختلف بيان مىسازند
|