|
ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است
امروز صبح برنامه مردم ایران سلام مهمانانی را دعوت کرده بود که مجبور کرد مرا خانه نشین کند تا آن برنامه را ببینم. حجت الاسلام شهاب مرادی، حاج محمود کریمی، حاج محمد رضا طاهری و حاج سعید حدادیان.
در این برنامه بحث های زیادی از جمله ارتباطات و رسانه ها نیز شد اما جالب تر از همه پایان برنامه بود که اسمی از شاعر جوانی به میان آوردند و چند بیت از او خواندند که امروز مست چند بیت شعر او شدم. این شاعر جوان که نامش فاضل نظری است گویا بسیار معروف تر از آن بود که فکرش را می کردم. کافی است در گوگل نام او را جستجو کنید.
به هرحال چند بیتی از شعرهای نازنین او را در زیر می آورم:
از باغ می برند چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پوشانده صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این با ر می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
* * * * *
با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است آیینه ای آه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است
|